سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

عملیات لویزان-‏بستم‏آذرماه‏سال‏1357

ارسال  شده توسط  حسن نیاسری در 88/5/6 11:27 صبح

 عملیات لویزان

 

بیستم آذر ????

چکیده: درباره این حادثه هیچ اطلاعیه رسمی‌ای از طرف ارتش، پزشکی قانونی یا مقامات مسؤول دیگر منتشر نشده است اما اعلامیه‌ای غیررسمی حاکی است که یک ستوان یکم، یک گروهبان یکم، یک گروهبان دوم وسه سرباز وظیفه به نهارخوری افسران گارد جاویدان حمله کرده 27 ا فسر، 41 درجه‌دار و چهار سرباز را کشته‌اند. کلیه حمله‌کنندگان بجز یک افسر هوانیروز که دستگیر شده، کشته شده‌اند.
بعد از ظهر روز بیستم آذر 1357 که مصادف با عاشورای حسینی بود،‌ مردم تهران از راهپیمائی عظیم این روز به سوی منازل خود باز می‌گشتند، که خبری دست و پا شکسته شنیدند. خبر این بود که «در پادگان لویزان تیراندازی شده و عده‌ای که افسران گارد در سالن نهارخوری کشته شده‌اند.» در آن لحظات هیچ‌کس به درستی از کم و کیف خبر اطلاع درستی نداشت و فرماندهان پادگان نیز با تمام توان کوشیدندکه موضوع به بیرون درز نکند . اما ماجرا چه بود:
«یک سرباز و یک درجه‌دار به اسامی ناصرالدین امیری عابد و اسماعیل سلامت‌بخش با نوشتن وصیت‌نامه خویش و وداع با خانواده‌های خود، ‌اعدام انقلابی فرماندهان پادگان را طراحی کرده و در یک حمله جسارت‌آمیز به سالن نهارخوری پادگان که افسران در آنجا جمع بودند عده‌ای را به هلاکت رسانده و بعد خود نیز شهید شدند.» (1)
در گزارش تفصیلی حادثه امروز پادگان لویزان آمده است:
«مجاهدان شهید گروهبان سلامت بخش و سرباز وظیفه امیری عابد، طراحان و عاملین این حماسه بودند. (2) شهید گروهبان سلامت‌بخش پس از گذراندن دوره آموزشگاه گروهبانی به گردان توپخانه منتقل می‌شود. وی در طول مراحل انقلاب با داشتن آگاهی سیاسی و اجتماعی اقدام به تبلیغ مخفیانه مذهبی در داخل پادگان می‌نماید. به طوری که با شش‌تن دیگر که دو نفر آن‌ها سرباز و بقیه درجه‌دار بودند ارتباط برقرار می‌کنند و گروه تشکیل می‌دهند و به دنبال آن فعالیت گروهی آغاز می‌شود. از جمله اقدامات این گروه متشکل، نماز عید بود که آن‌ها در داخل پادگان برگزار کردند. این برنامه هم‌زمان با برگزاری نماز عید‌فطر در قیطریه تهران بود که به دنبال آن گروهبان سلامت‌بخش توسط ضد‌اطلاعات شناسایی و مورد بازجویی قرار می‌گیرد. همچنین روز 21 آذر سال گذشته (56) قرار بود که شاه در مراسمی به مناسبت این روز شرکت کند. در این ارتباط گروه تصمیم به شلیک توپ به طرف جایگاه را داشت ولی شاه بی‌آنکه خبری از نقشه داشته باشد در مراسم شرکت نکرد و در نتیجه اجرای عملیات معوق ماند. با فرارسیدن ماه محرم و جنایات رژیم در روزهای دوم و سوم این ماه گروه در پی اجرای طرح دیگری بر می‌آید و مشغول طراحی نقشه حمله به افسران در سالن نهارخوری می‌شود.
روز عاشورا گروهبان سلامت‌بخش و سرباز امیری وصیت‌نامه خود را نوشته زمینه‌سازی برای دسترسی به اسلحه‌خانه و قسمت آتش‌بار توسط افراد گروه انجام می‌گیرد سپس این دو با اسلحه و مهمات تهیه شده هنگام ظهر حمله به نهارخوری را صورت می‌دهند. یکی از افسران پادگان که خود مسؤول جمع‌آوری اطلاعات دربارة این حادثه می‌باشد می‌گوید:
روز تاسوعا و عاشورا ارتش در آماده‌باش کامل بود. واحدی از گارد جاویدان پاسداری از کاخ شاه را به عهده داشت و عدة دیگری از آرامگاه مراقبت می‌کردند. در محوطه پادگان لویزان در حدود 27 تا 30 هلیکوپتر مستقر شده بود. زمان حمله سرباز امیری از ناحیه شمال و از پله‌های شرقی و گروهبان سلامت‌بخش نیز از سمت جنوب ساختمان مرکزی ستاد گارد جاویدان به افسران مجتمع در سالن نهارخوری حمله می‌کنند. از جانب سلامت‌بخش در برنامه اشتباهی رخ می‌دهد. وی به جای اینکه به نهارخوری افسران داخل شود به سالن نهارخوری درجه‌دارها وارد می‌شود و فقط دو تا سه درجه‌دار آن‌جا تیر می‌خورند و بعد وقتی که متوجه اشتباه خود می‌شود ساختمان ستاد را دور می‌زند و از طرف ساختمان فرماندهی به جلو ستاد می‌آید. در ضمن سرباز امیری از سمت شمال به نهارخوری افسران رفته و تیراندازی کرده بود که به دنبال آن افسران در حالی که مسلح می‌شوند سالن را ترک می‌کنند،‌ در این هنگام با سلامت‌بخش مواجه می‌شوند. گروهبان سلامت‌بخش با دو دست تیراندازی می‌کرد. یک دست نوغان و یک دست تفنگ. در این هنگام که اوضاع به شدت متشنج بود یک هلیکوپتر جهت ردیابی و کنترل درگیری به پرواز در می آید و از لشکر حشمتیه نیز برای سرکوبی به پادگان لویزان نیرو اعزام می‌شود. هنگام تیراندازی، شاه در منطقه لویزان در منزل تیمسار بدره‌ای بود. دردرگیری چهارده ‌نفر کشته و 38 نفر زخمی شدند. عده‌ای از اعضای گروه شناسایی دستگیر و سلامت‌بخش و سرباز امیری طی درگیری به شهادت می‌رسند. (3)
«درباره این حادثه هیچ اطلاعیه رسمی‌ای از طرف ارتش، پزشکی قانونی یا مقامات مسؤول دیگر منتشر نشده است اما اعلامیه‌ای غیررسمی حاکی است که یک ستوان یکم، یک گروهبان یکم، یک گروهبان دوم وسه سرباز وظیفه به نهارخوری افسران گارد جاویدان حمله کرده 27 ا فسر، 41 درجه‌دار و چهار سرباز را کشته‌اند. کلیه حمله‌کنندگان بجز یک افسر هوانیروز که دستگیر شده، کشته شده‌اند.
در این اعلامیه اضافه شده که در میان افسران کشته شده یک سرتیپ، چهار سرهنگ و دو سرگرد بوده‌اند.» (4)
پس از تیراندازی در پادگان لویزان، در اعلامیه‌ای که توسط نیروهای انقلابی ارتش منتشر شد، به جزییات کامل حادثه و نام کشته‌‌شدگان اشاره گردید. در این اعلامیه آمده بود:
«ساعت 1:20 دقیقه بعدازظهر روز عاشورا در نهارخوری افسران گارد جاویدان، شاهنشاهی و درجه‌داران گارد جاویدان عده‌ای که ذیلاً درجاتشان نام برده می‌شود تصمیم به جانبازی و فداکاری در راه ملت ایران می‌گیرند تا به دیگر برادران ارتشی خود بیاموزندکه به ملت و خاک ایران خدمت، و آن‌هایی که از حس میهن‌دوستی ارتشیان سوءاستفاده کرده و آن را مبدل به شاهدوستی می‌نمایند به سزای خیانتشان برسند.»


عملیات:
1 ـ سروان هوانیروز خلبان هلیکوپتر مستقر در پادگان که در عملیات شرکت داشت و در پایان عملیات به دست سرسپرده‌های شاه دستگیر شد.
2 ـ ستوان یکم افسر پدافند 2 که در حین عملیات شهید شد.
3 ـ گروهبان یکم اسلحه‌دار پدافند 2 یا 3 که در آخر شهید شد.
4 ـ گروهبان دوم کمک اسلحه‌دار گارد جاویدان که در حین عملیات شهید شد.
5 ـ سرباز وظیفه سری 138 گارد جاویدان که در حین عملیات شهید شد.نوع اسلحه‌های بکاربرده شده توسط این جانبازان راه وطن عبارت است از:
اسلحه گروهبان یکم مسلسل‌ام ژآ3 با سه هزار تیر همراه بوده است و بقیه افراد یک تفنگ ژ 3 با سه هزار عدد فشنگ که فشنگ‌ها در پانزده خشاب بیست‌تیری بود و افراد یکی از خشاب‌ها را در تفنگ قرار داده و بقیه را به کمرشان بسته بودند و همچنین یک هلیکوپتر مسلح با اسلحه کالیبر 50 (7/12) در اختیار سروان بود.
موقعیت: ساختمان هشت‌طبقه – زیرزمین شامل نهارخوری و آشپزخانه ـ‌طبقه 1 و 2 و 3 ستاد گارد جاویدان – طبقه 6 و 7 ستاد گارد شاهنشاهی ـ طبقه 8 آخرین طبقه متعلق به ستادجنگ بود که در اختیار شاه می‌باشد برای مواقع ضروری.
حمله: یک مسلسلچی گروه جلو در خروجی قرار می‌گیرد و یک سرباز برای کشتن دو نگهبانی که در پشت‌بام پاسداری می‌داده‌اند می‌رود و پس از موفقیت به بقیه افراد می‌پیوندد. همه با هم از در ورودی داخل می‌شوند و نهارخوری افسران ارشد را به گلوله می‌بندند. در این عملیات 27 افسر و 41 درجه‌دار و چهار سرباز کشته می‌شوند و عده زیادی هم زخمی به جای می‌گذارند.
در این عملیات افرادی که ذیلاً نامبرده می‌شوند و هیچ‌وقت فکر مرگ را هم نمی‌کردند کشته شدند و خلق ایران را از شر خویش راحت نمودند:
سرتیپ حسین صدری ـ سرهنگ نجم‌آبادی ـ سرهنگ علی عسگری فرمانده 200 تانک گارد جاویدان ـ سرهنگ بیرجندی ـ‌ سرهنگ صناعی فرد فرمانده گردان تانک که افراد شهید از همین گردان می‌باشند ـ‌ سرگرد میرهادی ـ ‌ستوان یکم کلا‌احمدی ـ سرگرد مرجانی معاونت دژبانی پادگان لویزان ـ سرهنگ محمد‌علی شاهسوند معاون تیپ که زخمی شده است.
پس از این تیراندازی و کشته‌شدن عده کثیری از افسران عالی‌رتبه گارد شاهنشاهی و درجه‌اران گارد و زخمی شدن عده زیادی دستور داده شده است که هیچ سربازی حق حمل اسلحه را ندارد و برای غالب کردن این دستور و عقده خالی کردن سه سرباز را در داخل ستاد و یک سرباز از سربازان آشپزخانه و دو سرباز از سربازان موزیک را می‌کشند.» (5)
پی نوشت:
1. جوانان امروز، ش 723، 24/9/59، ص 7.
2. 2. جمهوری اسلامی، ش 23 ، 5 تیر 58، ص 7.
3. 3. وصیت‌نامه ناصرالدین امیری‌عابد: به حضور محترم پدر گرامی آقای امیرعلی امیری عابدی برسد ملاحظه فرمایند پدرجان من جان خودم را در راه اسلام و قرآن دادم. پیش‌تر از این نتوانستم خودم را کنترل کنم،‌ ما چند نفر، قصدمان کشتن چند نفر از افسران گارد است،‌ ما پیروز می‌شویم ولی ممکن است کشته شویم، خواهش می‌کنم ناراحت نباشید چون باید خیلی خوشحال باشید، پسرتان در این راه کشته شده، البته این نامه را وقت نداشتم بنویسم. اصل مطلب را به هادی گفته‌ام بازجویی می‌کنید. باری پدرجان اول خودتان و بعد مادرم خویشان یک به یک حلالی بنده را. من در روز عاشورا بعدازظهر ساعت یک جنگ می‌کنم. دگر عرضی ندارم فقط از ما راضی باشید و ما را حلال کنید. ناصرالدین امیری عابد بابانظری ساعت 1 ـ 20/9/1357
4. کیهان هوایی،‌ش 302، 57/10/57، ص 9.
4. 5. دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، آرشیو اسناد واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.
منبع:
به نقل از: روزشمار انقلاب اسلامی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، جلد هشتم، صص 344 ـ 342 دوران


تعارض مدل‏های توسعه غربی با تحقق "عدالت و پیشرفت"

ارسال  شده توسط  حسن نیاسری در 88/5/6 11:20 صبح

 

تعارض مدل‏های توسعه غربی با تحقق "عدالت و پیشرفت"

آنچه در پی می‏آید درآمدی کوتاه است بر تعارض مدل تری گپس (مدل‏های توسعه غربی) با تحقق "عدالت و پیشرفت توأمان" :

 

نویسنده: حجةالاسلام علی کشوری

مقدمه

دهه چهارم انقلاب اسلامی آغاز شده است. در این دهه نیز مانند دهه های گذشته هویّت اسلامی انقلاب که در تقابل بنیادین با هویّت مدرن استکبار جهانی قراردارد مورد تهاجم همه‏جانبه استکبار قرار خواهد گرفت و انتظار از تمدن مدرنیته برای تعامل با انقلاب اسلامی که مبانی تمدن استکباری مدرنیته را به چالش کشیده است انتظاری غلط است.

تأمین منافع ملّی در چنین شرایطی به تبیین تفصیلی چگونگی تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی وابستگی تامّ دارد و تعریف چگونگی تحقق منافع ملّی بدون ملاحظه عامل بیرونی و مزاحم و چگونگی کنترل آن تعریفی ذهنی و غیر کاربردی می‏باشد. به عبارت دیگر تعیّن عینی منافع ملّی جمهوری اسلامی در توجه جدّی به بسترهای نفوذ تمدن استکباری مدرنیته در هویّت اسلامی انقلاب قابل معنا می‏باشد.

مهندسی دین در دنیا

برای تعریف بسترهای نفوذ تمدن استکباری مدرنیته در هویّت انقلاب اسلامی، راه پیش رو «تئوریزه کردن انقلاب اسلامی» است. ”تئوریزه کردن انقلاب اسلامی“ ـ به معنای ارائه درکی تفصیلی از چگونگی ”مهندسی دین در دنیا“ ـ به تبیین تفصیلی الگوی اداره جامعه بر مبنای دین می‏انجامد. ارائه درکی تفصیلی از مفهومِ اداره سیاست،فرهنگ و اقتصاد یک جامعه بر مبنای دین به وجدان عمومی؛ حساسیت مردمی نسبت به موضوع به‏کارگیری الگوهای غربی در اداره جامعه دینی ارتقاء می دهد و این به معنای ارتقای مصونیت جامعه در مقابل مدرنیته و حذف نرم یا هدایت نیروهای حامی غرب در درون جمهوری اسلامی می‏باشد. تجربه جمهوری اسلامی در به‏کارگیری نسبی الگوهای غربی در دوران سازندگی و اصلاحات، کارکرد الگوهای توسعه غربی در بستر سازی برای ورود ارزش‏های غربی به جامعه و نفی ارزش‏های دینی را بیش از گذشته تبیین نموده است.

الگوهای توسعه غربی که با پیش‏فرض‏ها و تعاریف مادی از انسان و جامعه و  تاریخ به تدریج پسند اجتماعی انسان‏ها را با ارزش‏های و آرمان‏های غربی هماهنگ می‏نماید همان بسترهای نفوذ استکبار در فضای گفتمانی انقلاب اسلامی می‏باشند. معنای تحلیل فوق این است که علاوه بر ضرورت توجه به مفهوم خودی و غیر خودی در صحنه سیاست توجه نخبگان جامعه به تغییر تدریجی آرمانهای انقلاب از پایگاه ”فرهنگ حاکم بر الگوهای توسعه“ نیز لازم است. به عبارت دیگر لازم است که نخبگان سیاسی و فکری جامعه موضوع اصلی توجه خود در برنامه‏ریزی کشور را از موضوعات فعلی به عناوین موضوعات سلطه فرهنگی غرب تغییر دهند و فضای گفتمانی جامعه را به این سمت هدایت نمایند.

اقدام اصولی ولی فقیه در قرار داردن موضوع ”عدالت و پیشرفت توأمان“ به عنوان موضوع محوری گفتمان دهه چهارم انقلاب اسلامی - که برای تحقق آن طراحی الگوی پیشرفت اسلامی را به نخبگان حوزوی و دانشگاهی و به قوای سه‏گانه سفارش داده‏اند. – از این زاویه تحلیلی استرات‍ژیک می یابد و توجه جدّی نخبگان فکری، مردم و مسئولین به آن موضوع خطر انحلال انقلاب اسلامی را در دهه چهارم انقلاب منتفی می‏سازد.

نتیجه آنکه :

تحقق ”عدالت و پیشرفت توأمان“ از طریق تولید مدل اسلامی - در دهه چهارم انقلاب دارای ابعادی سه‏گانه در ادبیات انقلاب می‏باشد. راه‏اندازی مطالبه دائمی مردمی آرمانهای انقلاب در کنار اندیشه ورزی برای تبیین اقتضائات تحقق آرمانهای انقلاب به محوریت آرمان ”عدالت و پیشرفت توأمان“ در قالب ترسیم الگوی پیشرفت اسلامی ـ ایرانی و هدایت تقنین، اجراء و نظارتِ کشور در دهه چهارم به این سو، با غفلت فعلی نخبگان سیاسی به موضوع گفتمان دهه چهارم انقلاب قابل جمع نیست.

 

گروه: دهه پیشرفت و عدالت توأمان

منبع: اختصاصی ابنا

زمان: 1388/3/3  23:59

 


5 نامه عرفانی از آیتالله بهجت ( رحمه الله علیه )

ارسال  شده توسط  حسن نیاسری در 88/5/6 11:16 صبح

5 نامه عرفانی از آیت‌الله بهجت ( رحمه الله علیه )

همه‌ می‌دانند که‌ «رساله‌ عملیه‌» را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبیق عمل بر آن نمایند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ پس نمی‌توانند بگویند «ما نمی‌دانیم چه‌ بکنیم و چه‌ نکنیم.»
جام جم: معلم اخلاق را با وعظ و خطابه‌ و پند و اندرز و نصیحت می‌شناسیم، چنانچه‌ امر به‌ معروف و نهی از منکر هم امروزه‌ برای ما در تذکر زبانی و حرف و دستور تقلیل یافته‌ و مراتب اصلی آن برایمان فرع به‌ حساب می‌آید. آیت‌الله‌ محمدتقی بهجت، اما استاد اخلاقی متفاوت بود. مصداق بارز «کونوا دعاه‌ الناس بغیر السنتکم: با غیر زبانتان، داعیان به‌ سوی خداوند باشید» بود و به‌ معنای واقعی کلمه‌ مرد عمل. گاه‌ ما حرف می‌زنیم و به‌ آن عمل هم می‌کنیم و این البته‌ بهترین حالت متصور است. اما آیا آیت فقید اسلام و تشیع محمدتقی بهجت عامل به‌ علم خود نبود که‌ از حرف و موعظه‌ دوری می‌گزید؟ می‌دانیم که‌ اینچنین نیست. پس این همه‌ اکراه‌ او از نصیحت کردن دیگران و این همه‌ تاکید او بر «عمل به‌ آنچه‌ می‌دانیم برای علم به‌ آنچه‌ نمی‌دانیم» از چه‌ روست؟ آیا او به‌ موعظه‌ بی‌اعتناست و مخالف دعوت زبانی دیگران به‌ تقوا؟ می‌دانیم که‌ چنین هم نیست، چون پیشوایان دینی ما نه‌ فقط اهل عمل که‌ اهل پند و اندرز حکیمانه‌ هم بوده‌‌اند و گل سرسبد این نصایح والا برای ما نهج‌البلاغه‌ است. گنجینه‌‌ای گرانبها از حکمت و معرفت و بینش که‌ نه‌ فقط بر زبان امام جاری شده‌ که‌ به‌ زیباترین و شیواترین بیان ممکن هم تقریر شده‌ است.

اینجا سخن در ورع و پرهیزگاری است. از تواضع و فروتنی، از تقوا. تقوا یعنی پرهیز و خویشتنداری، یعنی خود نگه‌ داری. یعنی گاه‌ امساک و دوری و اجتناب و گاه‌ اهتمام کامل بر انجام وظیفه‌ و عمل مشتاقانه‌ به‌ آنچه‌ باید. اشکال در این است که‌ ما عمدتاً از تقوا فقط یکی از این دو معنا را مدنظر قرار می‌دهیم. یا تنها وجه‌ سلبی‌اش را و یا تنها وجه‌ ایجابی‌اش را. و از این اسفبارتر این‌که‌ غافلانه‌ ترک واجبات و انجام محرمات را بهای بهانه‌ انجام مستحبات و مکروهات قرار می‌دهیم و با غفلت از آن اصل، دلخوش به‌ این فرع داریم. استاد اخلاق ما پرهیزگار بود و در راستای همین پرهیزگاری‌اش می‌دانست کجا به‌ چه‌ باید عمل و چه‌ را ترک کند. می‌دانست گاهی پند و موعظه‌ اثر ندارد یا نه‌ از این بدتر، اثر معکوس دارد. گاهی علم، خودش حجاب اکبر می‌شود چنانچه‌ حضرت امام خمینی(ره‌) می‌فرمود و ما می‌دانیم که‌ قرار نیست همه‌ بزرگان مثل هم رفتار کنند. گاهی می‌باید باشند در میان علما بزرگانی بی ادعا که‌ با چشم تیزبین خود، با دیده‌ بصیرت، جاهای خالی را بیابند و خلاها را پر کنند. می‌باید در میان رساله‌‌های علمیه‌ باشد رساله‌‌ای که‌ روی جلد آن نوشته‌ شده‌ باشد العبد محمدتقی بهجت نه‌ آیت‌الله‌ العظمی ‌محمدتقی بهجت. باید باشند علمایی که‌ به‌ جای افزودن بر علم جماعت، اهتمام به‌ عمل آنها بدارند. این گاهی لازم است در کنار آن و نمی‌توان همیشه‌ سخن از بایدها راند. ‌باید دید آنچه‌ را که‌ هست. مصداق درست و نادرست را می‌باید در بستر شرایط زمانی و مکانی معنا کرد و عالم زمانه‌ حاضر بود نه‌ عالم ازمنه‌ پیشین. گاهی برای هدایت مردم به‌ طریق اعتدال باید بر زاویه‌‌ای که‌ به‌ دلیل عادت تاریخی بشر به‌ افراط، مغفول مانده‌ حتی قدری تفریط نمود و این عین میانه‌روی و قسط و عدل است.

بهجت عارفان و مشتاقان الله‌، بی‌خبر بار هجرت بست و دیده‌ بر جهان دیگر گشود و حالا ما مانده‌‌ایم و این مهم‌ترین و زیباترین آموزه‌ اخلاقی او: عمل به‌ دانسته‌‌هایمان. در نامه‌‌های عرفانی او مدام این آموزه‌ تکرار می‌شود تا شاید ما تشنگان علم و نه‌ تشنگان عمل به‌ خود آییم و بدانیم ایمان با تقوا و تقوا با عمل صالح معنا پیدا می‌کند و علم اگر ارزشی دارد از برکت عمل بیشتر و بهتر است و بس. با هم مرور می‌کنیم فرازهایی از چند نامه‌ عرفانی این عارف گرانقدر و دل می‌سپاریم به‌ تکراری مکرر که‌ هر بار عطر و طراوت و تازگی دوباره‌ دارد. حرف و عمل او مصداق بارز این بیت زیبای نظامی ‌گنجوی بود:

هرکه‌ به‌ نیکی عمل آغاز کرد/ نیکی او روی بدو باز کرد

نامه‌ نخست (21 تیر 1377ه . ش/ 17 ربیع المولود 1419ه . ق)

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند، بر این مطالبه‌، اشکالاتی وارد است، از آن جمله‌:

1- نصیحت در جزئیات است و موعظه‌ اعم است از کلیات و جزئیات. ناشناس‌ها همدیگر را نصیحت نمی‌کنند.

2- «من عمل بما علم، ورثه‌ الله‌ علم ما لم یعلم»

[به‌] آنچه‌ می‌دانید عمل کنید و در آنچه‌ نمی‌دانید احتیاط کنید تا روشن شود و اگر روشن نشد بدانید که‌ بعض معلومات را زیر پا گذاشته‌‌اید، طلب موعظه‌ از غیر عامل، محل اعتراض است و قطعاً مواعظی را شنیده‌‌اید و می‌دانید، عمل نکردید وگرنه‌ روشن بودید.

3- همه‌ می‌دانند که‌ «رساله‌ عملیه‌» را باید بنگرند و بخوانند و بفهمند و تطبیق عمل بر آن نمایند و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ پس نمی‌توانند بگویند «ما نمی‌دانیم چه‌ بکنیم و چه‌ نکنیم.»

4- کسانی که‌ به‌ آنها عقیده‌ دارید نظر به‌ اعمال آنها نمایید آنچه‌ می‌کنند از روی اختیار بکنید و آنچه‌ نمی‌کنند از روی اختیار نکنید و این از بهترین راه‌‌های وصول به‌ مقاصد عالیه‌ است... مواعظ عملیه‌ بالاتر و موثرتر از مواعظ قولیه‌ است...

نامه‌ دوم (مرداد 1375 ه ‌. ش / ربیع الاول 1417 ه . ق)

خداشناس مطیع خدا می‌شود و سر و کار با او دارد و آنچه‌ می‌داند موافق رضای او است عمل می‌نماید و در آنچه‌ نمی‌داند توقف می‌نماید تا بداند و آن به‌ آن استعلام می‌نماید و عمل می‌نماید یا توقف می‌نماید. عملش از روی دلیل و توقفش از روی عدم دلیل...

نامه‌ سوم (21 مرداد 1375ه . ش/ ربیع الاول 1417ه .ق)

آقایانی که‌ طالب مواعظ هستند از ایشان سوال می‌شود: آیا به‌ مواعظی که‌ تا حال شنیده‌‌اید عمل کرده‌‌اید یا نه‌؟ آیا می‌دانید که‌ هر کس به‌ معلومات خود عمل کرد، خداوند مجهولات او را معلوم می‌فرماید؟ آیا اگر عمل به‌ معلومات ‌ اختیاراً ‌ ننماید شایسته‌ است توقع زیادتی معلومات؟
بهجت عارفان‌، بی‌خبر بار هجرت بست و دیده‌ بر جهان دیگر گشود و حالا ما مانده‌‌ایم و این مهم‌ترین و زیباترین آموزه‌ اخلاقی او: عمل به‌ دانسته‌‌هایمان

آیا باید دعوت به‌ حق از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده‌ با اعمال خودتان دعوت به‌ حق بنمایید؟ آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم یا آن‌که‌ یاد بگیریم؟ ...

خداوند توفیق مرحمت فرماید که‌ آنچه‌ را می‌دانیم زیر پا نگذاریم و در آنچه‌ نمی‌دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود...

نامه‌ چهارم (متن کامل)

باسمه‌ تعالی

گفتم که‌ الف، گفت دگر، گفتم هیچ / در خانه‌ اگر کس است یک‌حرف بس است

بارها گفته‌‌ام و بار دیگر می‌گویم: کسی که‌ بداند هر که‌ خدا را یاد کند خدا همنشین اوست احتیاج به‌ هیچ وعظی ندارد. می‌داند چه‌ باید بکند و چه‌ باید نکند. می‌داند که‌ آنچه‌ را که‌ می‌داند باید انجام دهد و آنچه‌ که‌ نمی‌داند باید احتیاط کند.

والسلام علیکم و رحمه‌الله‌ و برکاته‌

نامه‌ پنجم (متن کامل)

باسمه‌ تعالی

جماعتی هستند که‌ وعظ و خطابه‌ و سخنرانی را که‌ مقدمه‌ عملیات مناسبه‌ می‌باشند، با آنها معامله‌ ذی‌المقدمه‌ می‌کنند، کأنه‌ دستور این است که‌ «بگویند و بشنوند برای این‌که‌ بگویند و بشنوند» و این اشتباه‌ است. تعلیم و تعلم برای عمل مناسب است و استقلال ندارد، برای تفهیم این مطلب و ترغیب به‌ آن فرموده‌اند: «کونوا دعاه‌ الناس بغیر السنتکم»

با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته‌ باشید. بعضی می‌خواهند معلم را تعلیم نمایند حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.

بعضی التماس دعا دارند و می‌گوییم برای چه‌؟ درد را بیان می‌کنند دوا را معرفی می‌کنیم به‌ جای تشکر و به‌ کار انداختن باز می‌گویند دعا کنید! دور است آنچه‌ می‌گوییم و آنچه‌ می‌خواهند.

شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می‌کنند.

ما از عهده‌ تکلیف خارج نمی‌شویم بلکه‌ باید از عمل نتیجه‌ بگیریم و محال است عمل بی‌نتیجه‌ باشد و نتیجه‌ از غیر عمل حاصل بشود، این‌طور نباشد:

پی مصلحت مجلس آراستند / نشستند و گفتند و برخاستند

خدا کند قوال نباشیم، فعال باشیم. حرکت عملیه‌ بدون علم نکنیم، توقف با علم بکنیم. آنچه‌ می‌دانیم بکنیم در آنچه‌ نمی‌دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم. قطعاً این راه‌ پشیمانی ندارد.

به‌ همدیگر نگاه‌ نکنیم، بلکه‌ نگاه‌ به‌ «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.

والسلام علیکم و رحمه‌ الله‌ و برکاته‌

منبع نامه‌ها: نامه‌های عرفانی، به اهتمام علی‌محمدی
با مقدمه ابراهیم کلا‌نتری - پژوهشکده فرهنگ و معارف


یازده دستور ماندگار از آیتالله بهجت (ره)

ارسال  شده توسط  حسن نیاسری در 88/5/6 11:13 صبح

 

یازده دستور ماندگار از آیت‌الله بهجت (ره)

 

پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.

 

دستورالعمل اول

بسمه تعالی

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

 

جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.

 

و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.

 

پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

 

و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

 

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.

 

پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.

پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.

 

دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.

اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».

 

مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.

مشهد، ربیع الثانی 1420

 

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.

بسمه تعالی

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.

 

 

 

دستور العمل سوم

بسمه تعالی

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجة

 

 

دستور العمل چهارم

الأقل محمد تقی البهج

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:

1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).

 

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

 

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:

« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

 

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛

مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است. 5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

 

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:

« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

 

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:

( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )

عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.

 

بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.

 

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.

 

از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به

« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.

البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.

« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب». و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی

أعدائهم أجمعین »

17 ربیع المولود 1419

 

 

دستور العمل پنجم

بسمه تعالی

کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

العبد محمد تقی البهجة

 

دستور العمل ششم

العبد محمد تقی البهجه

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »

و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.

والله الموفق

العبد محمد تقی البهجة

 

 

 

 

دستور العمل هفتم

بسمه تعالی

من کلام علی علیه السلام:

« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛

علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.

وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.

 

دستور العمل هشتم

بسمه تعالی

جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.

تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.

 

بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.

بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »

دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:

پی مصلحت، مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند!

 

خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.

آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.

به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

دستور العمل نهم

بسمه تعالی

آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟

آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟

آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟

 

آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟

آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟

آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:

( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]

 

خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.

نباشیم از آنها که گفته اند:

پی مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند!

نشستند و گفتند و برخاستند

وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجة

مشهد مقدس

یکشنبه 1375 هـ.ش.

مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.

 

 

 

 

 

دستور العمل دهم

بسمه تعالی

همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:

بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.

 

پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.

و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.

 

پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.

وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.

الأقل محمد تقی بهجة

مشهد مقدس

چهارشنبه 1375 هـ ش

مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق

 

دستور العمل یازدهم

بسمه تعالی

الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین.

و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.

 

فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.

پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

 

در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».

مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.

 

خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.

آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.

 

حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:

« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».

والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

مشهد مقدس

چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.

مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.

 


شهیدسید منیرالدین حسینی (رحمه الله‏علیه )، نابغه قرن

ارسال  شده توسط  حسن نیاسری در 88/5/6 11:3 صبح

سید منیرالدین حسینی، نابغه قرن

 متن حاضر بخشی از کتاب نهضت تولید علم ( با نگاهی به دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی ) به قلم محمد حسن جعفرزاده است که در اواخر اسفند ماه85 توسط انتشارات فجر ولایت به بازار کتاب عرضه می شود. این نوشتار فراز کوتاهی از کتاب است که به معرفی بنیانگذار فرهنگستان اختصاص یافته است در بیست و دوم بهمن ماه ???? انقلاب شکوهمند مردم ایران به پیروزی رسید و زمینه ساز استقرار نظامی اسلامی در این کشور شد؛ نظامی که در آن انگیزه های جمعی مردم پس از قرن ها دوباره به این حقیقت نزدیک شد که برای زیست در دنیای خاکی، باید در پناه حکومتی الهی به سر برد. حکومتی که دولتمردان آن به دنبال پیاده سازی احکام الهی در میان توده های مردم باشند و همگان به هموار سازی پرستش الهی در پهنه گیتی بیندیشند. اما این امر چگونه ممکن است؟ سید منیرالدین به یاد می‌آورد که روح الله کبیر از همان سال ?? چنین روزی را پیش بینی می‌کرد و بر این اساس نظریه «اسلام در عمل» و عینیت را مطرح کرد و از آن زمان به علما و اندیشمندان حوزه توصیه کرد که به دنبال تحقق این نظریه و روشن کردن جوانب اجرایی آن باشند (ضرورت مهندسی، ص ??) و باز به یاد می‌آورد که از آن پس تلاش فکری و تحقیقاتی بسیاری را متحمل شد تا اینکه توانست به نظام فکری و اعتقادی مشخصی در این باره دست یابد . اما اکنون زمان موعود فرا رسیده بود . کلیت کار نیز برایش روشن بود؛ عمق و سختی کار نیز حریفی قدر می‌طلبید. او اکنون سعی می‌کرد یافته های خود را با دیگران در میان بگذارد. به این و آن که می‌رسید می‌دید همه در تب و تاب تلاش برای کمک و یاری به ساختار ها و نهاد های نظامند، اما به دوروبر که نگاه می‌کرد می‌دید هرکس به ظن خود یار و یاور امام شده است و بسیاری برای حرکت کاروان انقلاب، نظری خام و از روی عقیده ی شخصی می‌دهند. در ماجرای تدوین قانون اساسی که بنا بود شالوده نظام پی ریزی شود بسیاری را تست زد و با افکار بیشتری آشنا شد. می‌دید گروهی از روی سادگی می‌گویند قانون اساسی ما همان قرآن است و لزومی به تدوین قانون دیگری نیست. (خاطرات، ص ???) عده ای نیز منفعل شده قانون کشورهای دیگر را ـ که بویی از اسلام نبرده اند ـ رو می‌کنند (همان، ص ???) و در این میان نیز متاسفانه عده ای هستند که با مکر و حیله به دنبال تغییر جهت گیری های حاکم در قانون اساسی از اسلام ناب هستند. (همان، ص ???) اینچنین بود که با توصیه حضرت امام کمر همت بست و با ارائه پیش نویسی وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شد. او در صحن مجلس ـ که به میدان نبرد می‌مانست ـ با توکل و توسل وارد می‌شد و سعی فراوان داشت تا به کمک همراهان خود، اصول قانون اساسی را به سمتی رهنمون سازد که اصل حرکت انقلاب بر آن اساس آغاز شده بود. او همه دانسته های خود را درباره حیات اجتماعی اسلام در پیش نویس قانون اساسی خود پیاده کرد و در نهایت توانست نزدیک به ?? درصد از آن را وارد قانون اساسی جمهوری اسلامی کند. (ضرورت مهندسی، ص??) پس از آن نیز سعی کرد اندیشه های عمیق خود را با مسئولین و دولتمردان نظام در میان بگذارد؛ اما احساس کرد که هر چه بیشتر می‌گوید کمتر نتیجه می‌گیرد. متوجه شد که بسیاری از آنان خود را موظف به کارهای اجرایی می‌دانند و از این رو کسی باید بنشیند و به تئوری پردازی و دستیابی به سازوکار اجرایی کردن مفاهیم متعالی دین در ساختار حکومت بپردازد. متاسفانه در آن زمان کمتر کسی به ژرفای گفته های او نزدیک می‌شد و فقط تعداد معدودی حرف های او را تصدیق می‌کردند. اما چه باک که بسیاری از مردان تاریخ ساز، سرنوشتی اینچنین داشتند. در طول تاریخ بسیار می‌توان از نوابغ شرق و غرب سراغ گرفت که قاطبه مردم گفته هایشان را حتی سال ها پس از مرگ شان نیز درک نکردند لیک آنان به گفته هایشان و کارآمدی آن در جامعه ولو در سال های دور اعتقاد داشتند. پس تردید به خود راه ندادند، کمر همت بستند و برای توسعه و تکامل اندیشه های خود تلاش کردند... پس او نیز چنین کرد. آن گاه که بحث انقلاب فرهنگی از سوی حضرت امام مطرح شد، مرحوم حسینی دریافت که می‌تواند ایده های خود را در راستای چنین رهنمودی دنبال کند. حتی خود می‌گوید: «ما بعد از اینکه امام در این باره هم راهگشایی کردند، احساس آزادی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حالا دیگر نوبت ماست.» (خاطرات، ص???) این تصمیم بعد از آنکه تاکیدات مکرر امام را در این باره دیدند و در موردی نیز درخواست ایشان از متفکرین جوان حوزه در به ثمر رساندن انقلاب فرهنگی را به گوش جان شنیدند، مستحکم تر شد: «حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) نگاهی به جمع و به سمتی که بنده نشسته بودم کردند و برای اولین و آخرین بار، برق اشکی را دیدم که در چشم امام چرخید، ایشان فرمودند متفکرین جوان حوزه در این اندیشه باشند که انقلاب فرهنگی به نتیجه برسد تا ما بتوانیم راه پیاده کردن اسلام را به دست بیاوریم. ما یا به نسخه غرب مبتلا هستیم یا شرق... اگر شما را از در بیرون کردند، از پنجره وارد شوید!» (همان، ص???) بر این اساس به کمک تنی چند از علما و فضلای حوزه به تاسیس دفتر فرهنگستان علوم اسلامی در قم اقدام کردند و از آن پس تا پایان عمر خود به پژوهش در چگونگی پیاده کردن اسلام در عمل و عینیت پرداختند. ایشان در آخرین ماه های باقی مانده به عمر شریف خود در مصاحبه ای دستاورد ??ساله دفتر فرهنگستان علوم اسلامی را چنین بیان می‌کنند: «بحمدالله موفق شده ایم فونداسیون سه شهر بزرگ علمی را در مسیر تحولات علم و دانش پی ریزی کنیم که نقشه این بنا نیز الان موجود است. طبعاً اگر این بنا ساخته نشود مسلمانان در ساختمان بیگانه زندگی خواهند کرد. از این رو من فکر می‌کنم به بیش از آنچه که ?? سال پیش در تصور ما بود دست یافته ایم. اگر شما روند رشد و تحول علمی غرب را بنگرید می‌بینید که دستیابی ایشان به فلسفه «شدن» موردنظرشان، در یک زمان خاص بود ولی زمان دستیابی آنها به قدرت محاسبه کمی در زمان دیگری بود! یعنی آنچه هگل در فلسفه «شدن» مطرح کرد همراه با محاسبه و ریاضیات خاص نبود ولی فلسفه «شدن» اینشتین توانست «معادله» را نیز تحویل دهد. البته ما اکنون مدعی رسیدن به مرحله دوم هستیم و حاضریم آن را در ساختن مدل به کار بگیریم.» (ضرورت مهندسی، ص ??) محصول اصلی اندیشه علامه حسینی دستیابی به «فلسفه نظام ولایت» است که در کنار فلسفه چرایی و چیستی حوزه، نقش فلسفه شدن اسلامی را بازی می‌کند و توان پیش بینی هدایت و کنترل عینیت را براساس اصول و قدر متیقن های مذهب داراست. از درون این فلسفه عام روش های عام و خاصی استخراج می‌شود که در سه عرصه حوزه، دانشگاه و اجرا قدرت جریان دین را به جمهوری اسلامی اعطا می‌کند در حوزه مجتهدین را به ابزار قوی استنباط احکام مورد نیاز حکومت در سه گرایش فقه، حکمت و اخلاق مسلط می‌کند؛ در دانشگاه نیز روش علمی مورد نیاز برای تولید علوم پایه، تجربی و انسانی مبتنی بر دین را فراروی دانشگاهیان قرار می‌دهد و در نهایت پس از تولید مفاهیم پایه ای حکومت در حوزه و جریان آنها در علوم و معادلات دانشگاهی، مدل ها و نرم افزارهای اجرایی دولت اسلامی را تحویل می‌دهد؛ مدل هایی که مدیران و کارشناسان نظام می‌توانند براساس آنها به تصمیم سازی، تصمیم گیری و اجرای هماهنگ با مبانی و اهداف نظام مبارک اسلامی توفیق یابند. درباره شخصیت علمی و نیز دستاوردهای اندیشه ای مرحوم حسینی سخن بسیار است اما گناه قلم چیست که مجال اندک است و وسعت دفتر ناچیز. می‌خواستم از این فرصت اندک نیز استفاده کرده و بیشتر در این باره قلم فرسایی کنم که ناگاه به یاد پیام تسلیت حضرت آیت الله راستی کاشانی که به مناسبت رحلت آن بزرگوار مرقوم فرموده بودند افتادم. به یاد آوردم که مرقومه آن بزرگوار خود حاوی بسیاری از گفته ها و ناگفته های مرتبط با این عزیز از دست رفته است. از این رو مناسب دیدم در ذیل بخشی از پیام ایشان را تقدیم کنم. آیت الله راستی در آن زمان رئیس شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم بودند. «... اینجانب با وجود اینکه در بستر بیماری به سر می‌برم از باب ادای بعض حقوق که ایشان به اندیشه ناب اسلامی شیعی و حوزه علمیه و نظام جمهوری اسلامی داشته اند لازم دانستم مطالبی را متذکر شوم. آن فرزانه عزیز از خدمتگزاران اسلام و مسلمین و از مروجین مذهب حقه جعفری و از مدافعین ولایت اهل بیت عصمت و طهارت بود. متفکری دائم در اندیشه و تامل و پرهیزگاری باتقوا و خالص و سرداری رشید برای اسلام. وجود او، حرکت و اندیشه و تلاش ایشان تیری در قلب بد اندیشان و منحرفین و خاری در چشم روشنفکرنمایان و معاندین و منافقین بود... حقاً که ایشان یکی از نوابغ حوزه های علمیه و اندیشه اسلامی بودند. حرکت او در شروع انقلاب اسلامی و پیروزی آن هرگز فراموش نمی شود، شناخت او از خطوط انحرافی و التقاطی دقیق و عمیق بود و از همین جهت مورد بغض دشمنان مذهب حقه و اسلام بود. خدمات و کوشش های ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی و در شورای عالی اقتصاد و دفاع ایشان در مقابل بداندیشان و منحرفین و تصویب اصول اسلامی و مترقی بسی بزرگ و نیاز به شرحی مبسوط دارد. آنچه پیش از هر چیز قلب اینجانب را به درد می‌ آورد، مظلومیت این سید مظلوم و مجهول بودن قدر حسینی عزیز است، دشمنان و منحرفین و کج اندیشان در حق او دشمنی ها و کینه توزی ها کردند و این طبیعی است و جای تعجب نبود و آن مرحوم هم با پایداری و استقامت و آرامش و اطمینان از ملامت ملامتگران و توطئه منافقین نمی هراسید و به راستی مصداق شایسته ای برای «یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم» بودند. دوستان هم در حق او کوتاهی و بی مهری نمودند و بعضی هم او را نشناختند و افق فکری و تلاش فرهنگی ایشان برایشان ناشناخته ماند. از این رو، وظیفه شاگردان و ارادتمندان ایشان در شرح و بررسی و تنقیح افکار و اندیشه های ایشان، بسی بزرگ و لازم است... » (یادی از استاد ، ص152) آری، سیدمنیرالدین حسینی هاشمی در صبحگاه روز جمعه ?? اسفند ?? به جهان باقی شتافت و کوهی از علوم و معارف نهفته در فرهنگستان علوم اسلامی را برای شاگردانش به ارث گذاشت. اینک شاگردان اویند که باید با سکانداری حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد مهدی میرباقری در تشریح و تنقیح محصولات پژوهشی این مرکز همت کنند و ان شاءالله با نشر مفاهیم بلندی که به آنان اعطا شده، سهم خود را در شکل گیری انقلاب فرهنگی و در نهایت دستیابی به تمدن عظیم اسلامی ایفا نمایند. بحمدالله امروزه شاهدیم که با طرح جنبش نرم افزاری از سوی مقام معظم رهبری، از یک سو فعالیت این دفتر شدت خاصی به خود گرفته و از دیگر سو حوزویان و دانشگاهیان نیز استقبال قابل توجهی نسبت به ایده ها و نظریات این مرکز داشته اند. امروزه دیگر کمتر تشکل حوزوی و دانشگاهی را می‌توان سراغ گرفت که دغدغه تعالی و تکامل انقلاب اسلامی را داشته باشد اما با این مرکز و اندیشه های آن آشنا نباشد؛ کمااینکه بسیارند حوزویان و به خصوص دانشگاهیانی که در هر کجا جمع شده و گروهی را به راه انداخته اند و به فهم و نشر اندیشه های بلند این نابغه قرن مشغولند.

پی نوشت :

?- خاطرات حجت الاسلام والمسلمین سید منیرالدین حسینی شیرازی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1383.

2ـ ضرورت مهندسی تمدن اسلامی، دفتر فرهنگستان علوم اسلامی، انتشارات فجر ولایت ،اسفند???? 

3ـ یادی از استاد، دفتر فرهنگستان علوم اسلامی، انتشارات فجر ولایت، فروردین 1380 . محمد حسن جعفرزاده


   1   2      >